رضا قليخان هدايت
801
مجمع الفصحاء ( فارسي )
پيغمبر ما داده ز دجال نشانها * تا امت بيچاره در اضلال نباشد اين مهدى يكچشم كه آمد ز صفاهان * اى خلق ببينيد كه دجال نباشد صالح زن به مزد را گفتم * كه گرت هيچ عقل و دين باشد چون گذارى كه هر زمان پسرت * چون خران زير آن و اين باشد بشنيد اين سخن ظريفى و گفت * خلف صالح اينچنين باشد و له ايضا مهردار و دواتدار ملك * بسكه دايم رسوم مىجويند گر بر ايشان كسى سلام كند * و عليك الرسوم مىگويند و له ايضا به عهد من متشاعروشى ز كرمانشاه * شهاب نام خود از راى ناصواب نهاد شه جنود فلك را چه غم كه صفارى * بر آفتابهء مس نام آفتاب نهاد چه جاى شبه بود در ميان نيل و غدير * اگرچه دور فلك نام هر دو آب نهاد هزار تيز به ريش كسى كه بعد از من * نمود شاعرى و نام خود شهاب نهاد و له دادن . . . ز رجب نيست عجب * عجب است اينكه رجب . . . ندهد . . . او را كه به نرخ صد كس * مىستانند رجب چون ندهد تو اى عباس پروسواس نسناس * كه شعرت از خطت ناخوشتر آيد تو را صد بار گفتستم مخوان شعر * كه آواز تو چون تيز خر آيد نصيحت نشنوى و باز خوانى * بخوان تا جانت از . . . ت درآيد و له مهدى شقاقى آنكه يادش * نقش سخن از ضمير دزدد